سلام.امروز میخوام یه سایت معرفی کنم که وقتی بهش اسمتون رو میدید عکستون رو طراحی میکنه برای ورود به این سایت جالب اینجا کلیک کنید مرا بخاطر بسپار یه روزی یه بچه کوچولو می خواست به دنیا بیاد خیلی ناراحت بود رفت پیش خدا و بهش گفت: خدای مهربون مگه من کاره بدی انجام دادم یا اشتباهی مرتکب شدم چرا میخوای منو از خودت دور کنی؟ من نمیتونم تو اون دنیا بدون مهربونی های تو زنده بمونم خدا جواب داد: من همیشه پیش تو هستم هیچوقت تنهات نمیزارم اونجا هم که میخوای بری یه فرشته برات میفرستم تا همیشه مواظب تو باشه من عشقم به تو رو تو روح اون میدمم اون همیشه پیش توی و عاشقانه دوست داره بچه گفت: خدای مهربون من اگه خواستم اونو صدا کنم چی باید بهش بگم؟ گفت: بهش بگو مادر مادرم دوست دارم روز مادر رو به همه مادر ها و مادر خودم تبریک میگم انشا الله که همیشه سایشون بالای سرمون باشه نان را از هر طرف بخوانی همان نان است. زندگی سلام دوستان عزیز، در اینجا با یک تست روانشناسی کاملا متفاوت در خدمت شما هستیم. در این تست بر خلاف خیلی از تست های دیگه چندان سوال سختی رو نباید پاسخ بدید، با دوستانتون لزومی نداره مشورت کنید و بقول گفتنی اصلا نمی خواد خودتون رو خسته کنید و فسفر زیادی هم بسوزونید! فقط کمی باید تحمل کنید و در مورد انتخابتون یه نموره فکـــــــــر کنید و بعدشم قول بدید قبل از خوندن سوالات یه وقت شیرجه نزنید پائین ایمیل. خب ؟ دست مریزاد پس قبل از اینکه اشتهاتون تحریک بشه سریع میریم سراغ سوژه هایی که در این تست انتخاب شدند و همینطور سوالات مورد نظر : فرض کنید روی میز صبحانه شما سبدی اینگونه گذاشته شده 1. سیب میدوارم كه با انجام این تست شناخت بهتری از خودتون و علاقه مندی هاتون به دست آورده باشید. که بنابر این توصیه می کنم سخت نگیرید و بر اعصابتون مسلط باشید ... توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری ************ انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان ************* زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی ************* فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست **************** تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است استاد کوچولو: هر چی ماله این دنیا باشه تکراری می شه! تلاش برای فهمیدن بخشیه که شما باید انجامش بدین! می گن ندانستن عیب نیست، نسرچیدن عیبه! امروز روز گیج و شلوغی بود.از فردا دارم بیشتر درگیر می شم. خیلی جالبه. چی؟! حجم مطالبی که نمی دونم و زمانی که حس می کنم چقدر کمه و اشتیاقی که داره برای یادگیری برمیگرده. مرز موفقیت و سرخوردگی خیلی نازکه خیلی باید حواسمو جمع کنم و به خودم دلداری بدم. و اما : خدایا خیلی ازت ممنونم. امروز آسمون غروب محشر بود دقیقا مثل خنده ی کفشدوزک خانونم. هر کاری کردم نشد ازش براتون عکس بندازم. خورشید گرد، ابرهای سفید و تیره با هم با شکل های مختلف و عبور و تابش اشعه های نور …ممنونم خدایا. راستی نمی دونم کفشدوزک خانونم حالش خوب خوب شد یا نه، لطفا بیشتر مراقبش باش. بوس واسه تو و کفشدوزک خانوم. هر روز خورشید، ابر، آسمان هر روز گل، پرنده، پروانه هر روز کار، درس، تنفس هر روز آدم ها، رنگ ها، خوب ها، بدها هر روز زندگی… و فردا ابهامی شیرین… خدایا نزار بزرگ شم. الو ... الو ... سلام فرشته ... خدا کار دارم ... خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ... بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ... گفت : خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟ اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟! مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ... بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...
و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ... یکی بود، یکی نبود. یک کفشدوزک بود که خال نداشت. یک شاپرک بود که بال نداشت. یک جیرجیرک هم بود که حال نداشت. یک روز، کفشدوزک بیخال و شاپرک بیبال و جیرجیرک بیحال به هم رسیدند. از حال و احوال هم پرسیدند. حرفی زدند و حرفی شنیدند. کفشدوزک گفت: «چه حالی، چه احوالی؟ یک کفشدوزک بیخال به چه دردی میخورد؟» شاپرک آهی کشید و گفت: «پس من چه بگویم؟! یک شاپرک بیبال چه فایدهای دارد؟» جیرجیرک هم خمیازهای کشید و گفت:«من از هر دوی شما بیچارهترم، چونکه اصلاً حال و حوصله هیچ کاری ندارم.» آن وقت هر سه تا نشستند و به حال روز هم گریه کردند. بعد هم تصمیم گرفتند که سر به کوه و بیابان بگذارند، تا دیگر کسی آنها را نبیند. هر سه راه افتادند. رفتند و رفتند تا به بیابان رسیدند. یک گوشه نشستند. چشمهایشان را بستند و غصه خوردند. روز رفت و شب آمد. ناگهان شاپرک از جا پرید. چون که با شاخکهایش، صدای گریهای شنید. داد کشید: «آهای، کیه که گریه میکند؟» کفشدوزک گفت: «من نیستم!» جیرجیرک گفت: « من هم نیستم! مورچه سیاه کوچولویی از راه رسید و گفت: «منم که گریه میکنم. چون که مادرم را گم کردهام.» شاپرک گفت: «تو کجا؟ اینجا اینجا؟ مادرت رفته کجا؟» مورچه کوچولو گفت: «مادرم رفته به دنبال غذا.» کفشدوزک گفت: «گریه نکن کوچولو. مادرت میآید و پیدایت میکند.» مورچه کوچولو گفت: «نه، نمیتواند! او مرا روی گلبرگ گل سرخ نشانده بود تا توی تاریکی پیدایم کند. اما باد آمد و گلبرگ را با خودش برد. حالا دیگر مادرم نمیتواند مرا ببیند.» کفشدوزک فکری کرد و گفت: «بیا بنشین روی پشت من. رنگ من هم مثل گلبرگ گل سرخ است. مادرت مرا میبیند و به سراغت میآید.» مورچه کوچولو خوشحال شد. روی پشت کفشدوزک نشست و منتظر ماند تا مادرش بیاید. اما مدتی گذشت و از مادرش خبری نشد. مورچه کوچولو دوباره گریهاش گرفت. زار و زار و زار گریه کرد و گفت: «من مادرم را میخواهم!» جیرجیرک گفت: «گریه نکن کوچولو! چشمهایت را ببند و بخواب تا مادرت بیاید.» مورچه کوچولو گفت: «نه، نمیتوانم! چون مادرم نیست که برایم لالایی بخواند.» جیرجیرک فکری کرد و گفت: «خب، من هم بلدم بخوانم. گوش کن!» بعد هم شروع کرد به جیرجیر کردن. مورچه کوچولو به آواز قشنگ جیرجیرک گوش کرد و کم کم خوابش برد. مدتی دیگر گذشت. دوباره شاپرک از جا پرید. چونکه با شاخکهایش صدایی شنید. این صدا، صدای مورچه خانم بود. او بچهاش را صدای کرد. شاپرک داد کشید: «مورچه خانم، بیایید این طرف! بچه شما اینجاست.» مورچه خانم از آن دور، صدای شاپرک را شنید. دور خودش چرخید. خوب نگاه کرد. رنگ قرمز کفشدوزک را دید. خیال کرد که گلبرگ گل سرخ است. دوید دوید تا به او رسید. بچهاش را بغل کرد و بوسید. مورچه کوچولو توی بغل مادرش، از خواب پرید. خوشحال شد و خندید. بعد هم کفشدوزک را به مادرش نشان داد و گفت: «ببین مامان، درست رنگ گلبرگ گل سرخ است!» مورچه خانم، تازه کفشدوزک را دید. اول تعجب کرد و بعد خندید. به کفشدوزک گفت: «ای وای! من خیال کردم شما گلبرگ گل سرخ هستید. چه رنگ قشنگی دارید! راستی، اگر شما نبودید، من چطور بچهام را پیدا میکردم؟» مورچه کوچولو جیرجیرک را هم به مادرش نشان داد و گفت: «او برایم لالایی خواند، تا خوابم برد.» مورچه خانم به جیرجیرک نگاه کرد و گفت: «حتماً صدای شما خیلی قشنگ است، و گرنه بچهام خوابش نمیبرد!» مورچه کوچولو شاپرک را به مادرش نشان داد و گفت: «او هم با شاخکهایش گریه من را شنید و صدایم زد.» مورچه خانم به شاپرک گفت: «به به! راستی که چه شاخکهای خوبی دارید! اگر شما نبودید، بچهام در بیابان گم میشد!» بعد، مورچه خانم از سه نفر دوست قصه ما خداحافظی کرد. دست بچهاش را گرفت و رفت. کفشدوزک و شاپرک و جیرجیرک به هم نگاه کردند و خندیدند. کفشدوزک گفت: «پس یک کفشدوزک بیخال هم به درد کارهایی میخورد!» شاپرک گفت: «یک شاپرک بیبال هم فایدههایی دارد!» جیرجیرک هم گفت: «یک جیرجیرک بیحال هم اصلاً بیچاره نیست!» آن وقت هر سه تا دوست، با یک دنیا امید و خوشحالی به راه افتادند. راهی را که آمده بودند، برگشتند. به خانه و دوستانشان رسیدند و زندگی خوب و خوش و تازهای را شروع کردند. ![]()


![]()
من همانم که دم از پرواز میزد .
همانم که آسمان بسترش بود .
من همان پری کوچکی هستم
که تشنه ی دادن بوسه ای به قاصدک بود
تا نوید دهنده ی عشق باشد برای زمینیان
همانم كه دلش همراه شكستن قامت غنچه ای
زیر سیلاب گریه های آسمان می شكست
من ، همانم كه دلش برای شنیدن
آوای قمریها به اوج پر می كشید
من همانم !
ببین چه خسته و بی پناه در تاریکی شب
زیر سقف کبود آسمان
همبستر با جغد شوم
به انتظار مرگ نشسته ام !
مرا بخاطر بسپار . . .![]()


![]()

![]()

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت
پس همیشه شاد باش
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد
کسی را که امیدوار است هیچگاه ناامید نکن
شاید امید تنها دارائی او باشد
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد
هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است
خوب گوش کردن را یاد بگیریم
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند
وقتی از شادی به هوا میپری
مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه
مهم بودن خوبه
ولی خوب بودن خیلی مهم تره
فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد
میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، باز صبح شده
انتخاب با توست
اگر در کاری موفق شوی
دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد
زندگی کتابی است پر ماجرا
هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش آنرا دور نینداز
مثل ساحل آرام باش
تا مثل دریا بی قرارت باشند
جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار
که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست
یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان
فکر کردن به گذشته
مانند دویدن به دنبال باد است
باد همیشه می وزد
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی، هم آسیاب بادی
تصمیم با توست
آدمی ساخته افکار خویش است
فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد
برای روزهای بارانی سایه بانی باید ساخت
برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند
هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی
فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند
ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود
علف هرز چیه؟!
گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده
پس هرگز دنیا را بی ارزش حساب نکن
زنان هوشیارتر از آن هستند
که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند
سعی کن اعتمادت از آنها سلب نشود
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید به روشنایی داشته باش
چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس
و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا![]()
كه یكی از محتویات آنرا بعنوان اولین علاقه مندی باید انتخاب كنید :
2. گلابی
3. پرتقال
4. انگور
5. کیوی
6. شکلات
اولین انتخاب شما كدام خواهد بود؟
لطفاً قبل از حمله ور شدن به سبدی که ملاحظه می کنید، خوب فكر كنید!
این یک امتحان بزرگ است و نتیجۀ آن شما را متحیر خواهد كرد.
انتخاب شما چیزهای عجیبی در مورد شما خواهد گفت.
باز هم فكر كنید و قبل از انتخابكردن به انتهای ایمیل نروید.
پس از انتخاب برای شناخت خودتان نتیجه را در انتهای همین ایمیل ببینید
.
.
.
کجا؟ کجا؟!
قرار شد عجله نكنید، خوب فكر كنید بعد حرکت کنید به سمت پائین!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ای بابا، باز که عجله کردید ... خوب فكر كنید تا نتیجه هم براتون جالب باشه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با توجه به اولین و تنها انتخاب شما ...
سیب؟
این یعنی شما شخصی هستید كه دوست دارد اول سیب بخورد.
گلابی؟
این یعنی شما شخصی هستید كه دوست دارد اول گلابی بخورد.
پرتقال؟
این یعنی شما شخصی هستید كه دوست دارد اول پرتقال بخورد.
انگور؟
این یعنی شما شخصی هستید كه دوست دارد اول انگور بخورد.
کیوی؟
این یعنی شما شخصی هستید كه دوست دارد اول کیوی بخورد.
شکلات؟
این یعنی شما شخصی هستید كه شکلات را به میوه های آبدار ترجیح می دهد0
توجه به نتیجۀ این تست میتونه شما رو به سمت آسودگی و درک و فهم و آرامش و سلامتی و ابدیت و حقوق بشر و پول و نفت و انرژی و حق مسلم ما و... هدایت كنه، پس لطفا نسبت به خودتون و ایده و نظرات خودتون بیتفاوت نباشید و به باورهاتون احترام قائل باشید.
چون تمام انتخابهایی که انجام دادید نه تنها هیچکدام از ارجحیت کمتری نسبت به بقیه برخوردار نبودند بلکه جدای طعم و ویژگی خاص خود دارای ویتامین هایی نظیر A, B, C, D, E, F, تا Z هم بودند
که بسیار مهم و قابل توجهه اما شاید تابحال بهش فکر نمی کردید که هر کدام از پنج مورد رو اگه انتخاب می کردید یکی از خواص مشترکشون این بود که آرامش دهنده اعصاب و کاهش استرس بودند ...![]()

![]()
واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
( وین دایر )
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد*
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است
پس همیشه امید داشته باش . .![]()
![]()

![]()

کسی اونجا نیست ؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده ؟
یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه
- بله با کی کار داری کوچولو ؟
خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده
- بگو من میشنوم
کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود
- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟
- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :
ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد :
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم.
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین
و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین 
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
تبلیغات 
بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید.


